السيد الطباطبائي

241

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

تكون خود و در زمان وجود ، هيچ گاه از يك سلسله از حركات عرضى تهى نخواهد بود كه نياز به زمان نداشته باشد . و اخيراً صدرالمتألهين از فلاسفه اسلام ، در قرن يازده هجرى ، با اثبات حركت جوهرى به ثبوت رسانيد كه گذشته از عوارض جسمانى ، خود جوهر جسمانى نيز در جوهريت نيازمند به زمان مىباشد ، يعنى زمان از هويت اشياء خارج نبوده و تنها ارزش ظرفيت ندارد . و در اين اواخر ، بحث‌هاى علمى نيز مانند فلسفه دخالت زمان - بعدرابع - را در هويت ماديات پذيرفته‌اند ؛ اگرچه از هويت زمان بحث نكرده و تنها به وضوح مفهومش قناعت ورزيده‌اند و ممكن است كه اين روش گاهى موجب اشتباه گردد ، ولى در حقيقت نيز اين كار ، كار فلسفه است نه علم . دست انداختن به دامن زمان تنها كار فلاسفه نيست ، بلكه بشر از نخستين روز ، كارهاى خود را كه حركت‌هاى گوناگون است با زمان اندازه‌گيرى مىكند به روز ، به ماه ، به سال كارهاى خود را تطبيق مىنمايد و مبدأ تاريخ نيز مىگيرد . و حركت‌هاى نسبتاً كوچك‌تر را با قطعات كوچك‌تر شبانه روز مانند « از بامداد تا چاشتگاه » ، « از چاشتگاه تا پسين » ، « از طلوع ستاره بامداد تا بام‌گاه » مىسنجد . انسان‌هاى مترقى كه داراى حضارت و مدنيت بيشترى هستند با وضع ابزارى مانند ساعت كه حركتى منطبق به حركت شبانه‌روزى دارد و مانند ساعت آبى و ساعت ريگى و ساعت آفتابى و بالأخره ساعت معمولى امروزه حركت‌هاى كوچك‌تر را تا آخرين درجه كه حس ما توانايى ضبط آن را دارد ، اندازه مىگيرند . و در اين بخش انسان‌هاى ساده نيز آرام نگرفته در ميان خودشان حركت‌هاى بسيار كوتاه را با هوش فطرى خود با حركت‌هاى ديگرى مىسنجند ، حتى ما نيز فطرتاً گاهى همين كار را كرده هر حركت كوچك را با دو حركت اندازه‌گيرى مىنماييم « به قدر يك آب خوردن » ، « اندازه برخاستن و نشستن » ، دو اندازه چشم به